X
نام :
نظر


اخبار داغ

دکتر رادفر در گفتگو با صدای آزادی ؛ چرا در آفرینش هنرها جگر آوری نداریم؟

اشاره: این سالها بر هیچ کس پوشیده نیست که نامهایی در حوزه ی فرهنگ و ادب این دیار کهن به ماندگاری رسیده اند و برای اهل فرهنگ قابل احترامند. به گمان نگارنده ی این سطور دکتر عبدالرضا رادفر از جمله ی این نام هاست . شاعر ، سخنور و منتقدی که حضور و کلامش در محافل و مجالس ادبیات و هنر تأثیر گذار است.
وی دارای دکترای زبان و ادبیات فارسی از آکادمی علوم تاجیکستان وابسته ی وزارت فرهنگ روسیه می باشد.  مجموعه شعری از این شاعر در دهه ی پیش چاپ شد که به واقع  شعرهایش از نمونه های موفق شعر اسپاسمانتال در حوزه ی ادب فارسی به حساب می آید اما توقع اهالی ادبیات این جغرافیا بیشتر از چاپ یک مجموعه شعر از دکتر رادفر بوده و هست وی دارای بیش از سی مقاله ی علمی در حوزه ی نقد وتئوری ادبیات است که در نشریات و مجلات معتبر کشوری و استان چاپ شده اند و پنج مقاله ی isi نیز در مجلات دانشگاهی تاجیکستان به چاپ رساندند وبسیاری از غزلهایشان نیز در نشریات چاپ گردیده  و مقدمه های زیادی در ارتباط با کتابهای شعر نوشته اند . 
سالها تدریس در دانشگاه های استان کرمانشاه و کردستان را  نیز در کارنامه ی خود دارد . با وی به عنوان یکی از صاحب نظران حوزه ی فرهنگ کرمانشاه به گفتگو نشسته ایم. گفتگویی که کمی متفاوت به نظر می رسد ، حاصلش جملاتی است که برای هر اهل فرهنگی خواندنی است :    

دولت تدبیر و امید به بسیاری از مردم جامعه نگاههایی امیدوار کننده داده است. آیا نمایندگان این نوع نگرش در  کرمانشاه نیز توانسته اند مروج تدبیر و امید باشند؟
متاسفانه خیر .اگر چه تلاشهای روتینی در حوزه ی  پرداختن به شکل گرایی و به زعم به  خودشان تغییر  در روُیه ورَویه ایجاد کرده اند ، اما به هیج وجه نتوانسته اند از دام چاله ی پرداخت به حرکتهای تسلسل گونه ی بی محتوای بی اندیشه نجات پیدا کنند. به زبان دیگر از درون خود یک سری برنامه ی به لحاظ اسم وشکل تازه تعریف می کنند و خودشان نیز اجرا می کنند .
شوربختانه غافل از رویکرد تحلیلی و بررسی های دقیق کارشناسانه در دستیابی و توفیق مخاطب عام در جهت ایجاد امید و خلق افقهای ماندگار در سپردن حرکتها و نشستها و سمینارهای فرهنگی به صاحبان اصلی فرهنگ_ مردم  _ باز مانده اند و در یک چرخه ی معیوب تکرار مکررات ؛ گرفتار آمده اند و با تبختری برآمده از عدم باور به تواناییهای دیگران و به ویژه مردم و افرادی که بارها از منظر پذیرش متخصصان و عامه مردم در رفتارهای فرهنگی سند پذیرش گرفته اند.مجری بعضا بعضی از برنامه های شناخته شده ی بی تحرک می شوند .مهمتر اینکه برعکس ِ شعار و باور رییس محترم جمهوری  دکتر روحانی که بارها در مناسبتهای فرهنگی و... خود و مدیر ان دولتش را خدمتگزار مردم معرفی کرده است ؛ البته امیدوارم ؛
 ناخوداگاه ،رویکرد هایی از مدیران دیده می شود که در فاصله ی بسیار با باور دولت تدبیر و امید و مردمی هستند که با رایِ خود این دولت را برگزیدند.مهمتر اینکه متاسفانه تاب هیچ گونه نگاهی غیر از نگاه خود را ندارند و با درد و دریغ در ساختار بی انگیزه رفتار سازمانی درجا می زنند .این سخن به هیچ وجه از تلاشهای مدیران که به واقع خارج از توان و نگاه خود و ظر فیتهای یک اداره ی فرهنگی دست و پا بسته کار می کنندنمی کاهد .هرچند باید فروتنانه از منش و نوع حرکت عزیزانی که در حوزه توانش های خود متخصص هستند و بی دریغ کوشش می کنند قدر دانی کرد  ولی جایگاه حضور مشاوران بصیر و کارشناسان دور از سقوط در تعارفها ؛ کاملا مشاهده می شود و نمایه ی دردمندانه تر حرکتهای مکرر و موازی کاریهای بی منش فرهنگی است که دور نمای خوبی را تر سیم نه کرده و نه خواهد کرد.

به نکات ظریفی اشاره داشتید .یکی از اینها درجا زدگی مدیران در ساختارهای معلول اداری است . کدام مصداق ها را می شود برای بسط این بحث در جغرافیای فرهنگی کرمانشاه مثال بزنید ؟
به باور من مساله ی فرهنگ و ریختگی هایش بسیار ژرف تر از این نکات روبنایی است که عرض کردم  به خاطر فرصت محدودی که در این فضای مجازی مشهود است نمی توانم بایست باز گشایی این مشکلات را بیان کنم .ولی انگاره ها ی متجلی شده ی فرهنگی ریشه در هزاره های دور تر دارند .حتا این انگاره ها گاهی آمیخته به کهن الگوهای پیشا تاریخ اند وگره خوردگی با روایت و قرائت آغازین بشر از هستی . به زبان دیگر ما هنوز در بسیاری از آنات باوری و رفتاری فرهنگمان باز بسته به روایتهای اسطوره ای هستیم . اگر بخواهم مثال بزنم، این بحث بسیار دراز دامن می شود .
 ناگزیر از یک اشاره هستم و آن اینکه بسیاری از منش های آغازین فرهنگی ریشه در نوعی باور آیینی و اعتقادی دارد و این نمایه ها بعضا با بسیاری از آموزه های ادیان آسمانی امتزاج یافته و جزو آداب و سنن و رویه های فرهنگی در آمده است .نکته ی دیگر که ناگزیزم اشاره کنم این است که مگر بشر امروز هنوز از خواست و نیاز رویین تنی که آرزوی دهها هزار ساله اش بوده و در  قالب جهان انفسی و ذهنیاتش قهرمانانی نمیر و رویین تن آفریده است دست کشیده ؟! بی گمان خیر. زیرا در راه دستیابی به راز مرگ و مبارزه با ان طی هزاره ها و در قالبهای دایما دگردیسی شده به تلاش های خویش ادامه داده و از این معبر دانش پزشکی نوین ایجاد شده البته نا گفته پیداست که این دگر گشت یکی از هزار دگرگشت های فرهنگیست . 
بشر امروز بعد از نظریه ی « دهکده ی جهانی» مارشال مک لوهان کانادایی پدر دانش ارتباطات پیشرفتهای عجیبی کرده و دهکده ی جهانی به تعبییر بنده  به کف دست جهانی تغییر کرده .نمونه اش همین اسمارت فونهای من و شما و دیگران است .بنا براین مگر می شود در این چرخه ی پر شتاب و ریز ِ جهان نانویی به دستاویزهایی از پیش تجربه شده و بارها  مردود شده دل خوش کرد و به آن ابزار ها در عرصه ی فرهنگ دست یازید .
مدلهای فرهنگی ای که مدیران این استان با آن دل خوش دارند، متاسفانه برخاسته از یک نوع استراتژی پُکیده ی متکرر سوء استفاده و مصادره به مطلوب استفاده از چهره های شناخته شده ی «به زعم خودشان» موجه و بی چالش و بی خطر فرهنگی است و دایم این ریختار مدور معیوب بدون نو نگری و باز زایی تکرار می شود . نکته ی مهمتر اینکه مدیران فرهنگی ما اغلب بدون دانش تخصصی در حوزه ی فرهنگ هستند و شور بختانه به دلیل جریانهای سیاسی بر منصب خویش گمارده شده اند و از طرف دیگر اصلا دغدغه ی فرهنگ و جسارت مواجه شدن با چالشهای فرهنگی را ندارند  و به همین دلیل است که اکثرا خنثی و تنها مجری برنامه های روتین اداری خودشان هستند و بیشترینه ی نگاه و تلاشهای خود را مصروف حفظ و حراست جایگاه مدیریتی و خط سیاسی ای که او را بر گزیده است می کنند .
همانطور که آگاهید و بارها مشاهده شده، دایره ی مدیریت فرهنگی کرمانشاه به چند اداره و سازمان منتهی شده است که دردمندانه و دریغ مدارنه .هیچ کدام از آنان نه  باهم تعامل دارند و نه به تفاهم می رسند .بنابر این چگونه می توان توقع داشت که در این فضا جلوه های امید در آفرینشهای تاثیر گذار فرهنگی بروز و ظهور کند؟ این رکود تنها در حوزه ی ارشاد و هنر های مرتبط با این اداره نیست .بلکه دردآورانه مبتلابه بسیاری از حوزه های دیگر و گسترده ی فرهنگ عمومی و رشته های بینا بینی در ارتباط هم گردیده است . بطور مثال ما چرا در آفرینش هنرها جگر آوری نداریم و آثاری نُرم شکنانه با مقبولیت عام نیافریدیم ؟ و یا حتا چرا امثال استادان علامه ای چون شهید مطهری ها و اندیشمندانی در قد و قواره ی شریعتی ها در حوزه ی خطابه و...نداریم .به نظرم در یک کلام هنر را نمی توان مدیریت چارت محور کرد و اگر به هر روی در چارت مدیریتی سر فرود آورد، آثار خلاقه اش فاخر و ماندگار و درنگ آفرین نیست .
 هنرمند بصیر در آفرینش خویش دایم در حال خلق تجربه های آفاقی و انفسی خویش در خود آگاهی و ناخوداگاه خودش است و پیوسته به جهان و رازهای بزر گ آن و جلوه های آن می نگرد و از منظر خود دچار حرکت می شود و در مسایل جاری و روز مره ی  روزگار خویش نیز وارد می شود و بی شک هر هنرمند اصیلی حتا در مواجه با بعضی از رویکردهای چارت محور روزگار خویش از ارزشهای ماندگار و اصول پذیرفته ی ملت خود عدول نمی کند. بنا بر این من احساس می کنم که مدیران باید متخصص باشند و خود در گیر شناخت نظری و دیدگاهی هنر باشند اگر  خود مبتلای به خلق هنر باشند که چه بهتر ..پس نگرش هنر وسیع و فراتر از قفسه ها و راهروهای ادارات متولی هنر است و متاسفانه این نگاه در حال، تسلسلی گردیده است

مشکل اینجاست که سقف آسمان توقعات هنرمندان ما نیز کوتاه شده است. چرا در این حوزه هنرمند و اهل فرهنگ خواستهای کلان از متولیان ندارد؟آیا این نیز امدادگر چرخه ی معیوب فرهنگ در کرمانشاه نیست؟
شک نکنید که دقیقا یکی از دلایل  تاثیر گذار می باشد .چون آسان گواری و جهان نگری های محدود و آفاق اندیشه ی بسیار در دسترس برای مدیران اداریِ فرهنگ همیشه جزء بهترین آرزوها ست .البته برای مدیرانی که خود نه تولیدگر اندیشه هستند و نه دغدغه ی هنری دارند.ناگفته پیداست  در جامعه ای که هنر مندش متاسفانه اسیر پاره ای از نوازشهای نادرخور و کم جنبه ی مدیران فرهنگی قرار می گیرند و نااندیشیده خود را در جریان کم سوی این اب باریک می سپارند عرصه را از اصالتها و ظرفیتهای معتنابه خواهند گرفت و صاحبان اصلی فرهنگ و اندیشه و هنر نیز به لحاظ سرشتی از سطحی نگری دور می مانند و این خرده حرکات اسیر شکل گرای ظاهر مابانه ی بی تحرک ، جای انتشار آثار و حضور به حق و ماندگار و خلاقه را می گیرد

برای حل این مشکل چه باید کرد؟آیا نیاز به بازخوانی خواسته ها و آسیب شناسی آن در سطح اهل هنر ضرورت به حساب نمی آید؟کدام راهکار را بهترین می دانید؟
به باور من این نیازی که حضرت عالی به ظرافت و دقت به آن اشاره کردید، از راه حلهای اولیه در مرمت ریختگی های فرهنگی است .منتها باید از منظر های متعددی به آن پرداخت.
۱ : به هر نحو که شده هنرمندان   و اهل فرهنگ(  تولید آثار فاخر و ماندگار و انسانی با همه ی ویژگیهای یک اثر ثاثیر گذار و فاخر) را در صدر تلاشهای آفرینشگرانه ی خویش قرار بدهند .
۲ : متولیان فرهنگی نیز باید به این ایمان و یقین دست یابند که این هنر مندان و اهل فرهنگ هستند که آثارشان وخودشان باید در راس توجه قرار بگیرند وکار کنند که زمینه ساز بهترین تمهیدات و فراهم آوردن همه ی تسهیلات فکری ذهنی اعم از معنوی و مادی را در سر لوحه ی بر نامه های خود قرار بدهند .نه اینکه ناگزیر از یک رفتار سازمانی دست به عملیاتی بزنند که فقط در گزارشهای خود به ما فوق ؛ سیاهه ی اعمالشان را افزون نشان دهند.
۳: تا این ارزش در ادارات و مدیران فرهنگی ایران عزیز نهادینه نشود که اگر آنان هستند به خاطر این است که هنر و هنر مند هست و باید در خدمت فراهم ساختن زمینهای تکثیر و تر بیت افراد مستعد و کشف استعدادها ی جوان و  یا تازه باشند نه اینکه با نگاهی معمولا دم دستی وآسان یاب در تحکم باشند  و به هنر تبختر مابانه بنگرند  و از کوتولگان هنر  لشکری دل خوش کنک خویش و پسندهای فرودین فراهم کنند وسد و مانع حضور و بروز  هنر اصیل و ارزشمند و فاخر بشوند .
ذکر این یادکرد پایانی را لازم می دانم که بگویم باید مدیران فرهنگی را به باز خوانی کم اثر فعالیتهای خودشان ترغیب کرد و مهر ورزانه و از راه تعامل و عقلانیت و مستندات پذیرفته به آنان قبولاند که از اشتباهات بی فرجام پیشینیان خویش سر سوا کنند .چون این حتمیِ راه هنر و فرهنگ است .فرهنگی که در طول هزاره ها با مردم از هنر و ارزشها گفته است نه از مرا-ترا_ ودیگری را خوشایندهای کم فروغ...

مشتاقم که لایه ی دیگر این گفتگو به وادی ادبیات کرمانشاه کشانده شود. در یک نگاه اجمالی ادبیات نسل نوین کرمانشاه را چگونه ارزیابی می کنید ؟
بی هیج تردیدی، من امروزه به این دیدگاه دست یافته ام که ادبیات کرمانشاه دارای توانشهای بالقوه ی هموار وفراهمی است و  به قول شما در وادی ادبیات چهره های صاحب نامی را در درون خود و کشور پر ورانده ومعرفی کرده است .اما آنچه را پافشارانه برآنم اینست که «حداقل» این قلم زنِ کم سو  نمی توانم خودم را بباورانم که ادبیات به ویژه شعر کرمانشاه جز معدودی کمتر از انگشتان یک دست ؛ دارای آثاری است با  بسامدهای های مشخص سبک شناسانه . به گونه ای که با خواندن آثاری از یک شاعر و یا نظیره هایی مثل آن  به سرعت بگوییم که این مثل شعر فلانیست ...
 من باورمندم که شاعران کرمانشاه توانا هستند و رموز شعر را شناخته اند ولی اگر به لحاظ مطالعات سبک شناسانه آنها را مورد مطالعه قرار دهیم نمی توانیم وجوه ممیزی آشکار و درشت و قابل استنادی دال بر تفاوتهای شعر سایر بلاد ایران معرفی کنیم ..به زبان دیگر شعر کرمانشاه همپای شهر امروز ایران در حرکت هست و در باره ی زبان کردی نیز امروزه هرچند کوششهایی در خور توجه جاریست ولی هنوز افاقی ناگشوده در انتظار گشایش هستند و در حوزه ی  داستان ؛  نام داران این عرصه در ادبیات امروز ایران صاحب امضا هستند چه پذیرفته وچه قابل اغماض و بعضا قابل نقد .ولی خوش بین هستم که جوانهای نوآمده اگر بکوشند در باز خوانی خویش و در شناخت توانشهای ذاتی و اکتسابی غافل نشوند حرفها برا گفتن دارند..بطور کلی من در خلق آثار ادبی بویژه شعر نگاهم بر صاحب سبک بودن و نظام یافتگی ذهن و زبان و نوع نگاه و روایت و زبان و معنا در حوزه های سبکیافتگی است .چه در قالبهای کهن و چه تازه .

همانطور که خود شما در بطن تحولات ادبی کُردی به عنوان ناظری آگاه حضور دارید ، این سالها شعر کُردی در کرمانشاه قابلیت های خود را نشان داده و به گونه به جریانی سیال و با آتیه تبدیل شده است . مشتاقم که اریابی تان را از تحولات این حوزه ببینم
خیلی خوشحالم که این دگرگونی در این حوزه از ادبیات در کرمانشاه راه خود را شناخته و کوششگران ادبیات کُردی کرمانشاهی در حوزه شعر وداستان دچار نوعی خود شناسی و خود پذیری گردیده اند .البته باید بگویم که این بنده ی مشتاق به لحاظ شناخت حساسیت ها و ارزشهای ملی قومی وفرهنگی و هنری و آکادمیک پیوسته از تحریض و تشویق کنندگان وگاه از منتقدان و روش نگاران وجوه تاریخی و زبانی در این جریان بوده ام علاوه بر نظارت و پیگیری و حضور در مناسبتها .  بنا براین حس می کنم جوانان اگاه و اهل بینش بصیر و گسترده ی فرهنگی شایسته است با پرهیز جدی از بعضی رویکردهای  نامناسب غیر کارشناسانه و تعصبات نامعقول و ناپسند و مردود،  بیشتر کوشش و تلاش و هَم خویش را در تولید آثار ارزشمند ادبی منظور کنند و در بستری متین وشایسته ی اهل فرهنگ با دوری از جنجال های عام پسند و زود گذر در استحکام همگرایی بیش از پیش در آفرینش هنری و ادبی همه ی لهجه های کُردی و فارسی نمایه ی بختیار و برکشیده و پیروزی برای نو آمدگان و قضاوت واقعی مردم وتاریخ باشند .
یادآوری می کنم دور از هرگونه سالوس و با شناختن روحیه ی خودم و وجهه ی تاریخی این گفتگو و حفظ شان شما  با وجدانی بر خواسته از حق گوییهای حرفه ای ؛  جلیل آهنگرنژاد یکی از جدی ترین کوششگران این رویکرد با آتیه ی ادبیات کُردی است.  هم در سمت و سوی رسانه و برتر از آن در آفرینش ادبیات کردی . دراینجا به تمامی اهل فرهنگ وادبیات کُردی به ویژه شاخه ی کرمانشاهی زبان کردی با گویشهای گسترده ی آن درودی بر خاسته از عشق و سویدای دل می گویم و دستشان را به گرمی میفشارم 


اگر فکر می کنید ناگفته ای مانده مشتاق شنیدنیم
امیدوارم که انتظارات نوع بینش ومنش اهل فرهنگ به ویژه جوانان همسو با دگرگونیهای سریع جامعه ی جهانی با تکیه بر آرمانها وارزشهای انسانی  و اخلاق مدارانه ی پیشینه ی فرهنگ و ادبیات بزرگ وجهانشمول سرزمین کهن و ورجاوند ایران عزیز در مواجه با فرهنگ مهاجم و بی رحم امپریالیسم وسایونسم منحط ؛ غرورمند و سر فراز، آثاری در خور و جاری خلق کنند و هرگز مرعوب بوقهای رسانه ای و آگراندیسمان های فرهنگ ستیز ملتهای کهن نگردند و با خلق ارزشهای مهر مدارانه در حوزه ی فردیت خویش منادی زیبایی و صلح و انساندوستی و.خدا باوری بشوند .  با درود و بدرود وآرزوی برکامی

نظر شما چیست ؟

نام :
نظر :