X
نام :
نظر


اخبار داغ

سعید لیلاز:احزاب ضعيف ايرانی نمود ساختار ناپايدار اجتماعی هستند

ایران در مرحله گذار قرار دارد و کشوری استقرارنیافته و در حال توسعه است و به همین خاطر ساختار طبقاتی ما بسیار متنوع و در معرض تغییر و تلاطم است. بنابراین ساختار اجتماعی ایران هم در سطح و هم در عمق مرزبندی دقیقی ندارد. وقتی زیربنای اجتماعی متلاطم باشد نباید انتظار داشته باشیم که در روبنا احزاب پایدار باشند.
تحزب را بسیاری ابزار اصلی برپایی دموکراسی در کشور‌ها می‌دانند و ضعف ساختار سیاسی در ایران و ناکارآمدی بسیاری از برنامه‌های سیاسی و اقتصادی را معلولی از نهادینه نبودن تحزب در کشور عنوان می‌کنند. با وجود اینکه برخی ایران را کشوری دموکراتیک معرفی می‌کنند، ناپایداری احزاب به مثابه دست کم یکی از عوامل اصلی دموکراسی در کشور واضح است. از مرگ حزب توده، موفق‌ترین حزب ایران گرفته تا حزب جمهوری اسلامی که با وجود حمایت‌های حکومتی و موفقیت‌های موقتش پایدار نماند، نشان می‌دهد که سیاست ایران ظرفیت فعالیت احزاب را ندارد، یا به عکس احزاب ایرانی تاب و توان فعالیت و حیات در بستر سیاسی و اجتماعی کشور را ندارند. احزاب تازه وارد هم هنوز از راه نرسیده داغ استعفای اعضا و واکنش‌های منفی فضای سیاسی را می‌بینند و امید چندانی هم به ادامه حیاتشان نمی‌رود.

کار‌شناسان حوزه علوم سیاسی در حالی تحزب را عامل پویایی جامعه و برقراری مردم سالاری می‌دانند که به ندرت خبری از اقدام گروه‌های سیاسی برای تشکیل حزب می‌شنویم. بیشتر گروه‌ها برچسب جبهه را ساختار تشکیلاتی حزب ترجیح می‌دهند و حتی برخی گروه‌های سیاسی فعالیت در قالب حزب را پایین‌تر ازشان تشکیلاتشان اعلام می‌کنند. اما علت ناپایداری و عدم تداوم فعالیت احزاب در ایران، یا پیش‌تر از آن عدم تمایل گروه‌ها به تحزب چیست؟ آیا این «معضل»، یا با نگاهی خوشبینانه «پدیده» علت و ریشه‌یی در ساختار اقتصادی کشور دارد و آیا می‌توان از منظر اقتصادی توجیهی برای نهادینه نشدن احزاب در ایران ارایه داد؟ این پرسش را اعتماد با سعید لیلاز اقتصاددان در میان گذاشته است.

سعید لیلاز با سرسختی خاصی اقتصاد و ساختار اقتصادی ناشی از اقلیم را نه فقط عاملی برای ضعف تحزب بلکه تنها عامل این معضل عنوان می‌کند. به باور لیلاز ساختار اقلیمی بیابانی ایران مردم را از فعالیت‌های جمعی دور کرده و از طرف دیگر همین اقلیم ساختار اقتصادی را به نحوی مانع از نهادینه شدن احزاب شکل داده است. به گمان او ساختار طبقاتی و اجتماعی ایران به مثابه زیربنا، آنچنان متلاطم و بی‌ثبات است که ساختار سیاسی و احزاب به عنوان روبنا را هم به بی‌ثباتی و عدم پایداری کشانده است. لیلاز تاکید می‌کند که احزاب تاسیس یا منحل نمی‌شوند بلکه متولد می‌شوند و می‌میرند و تولد و مرگ این تشکل‌ها بسته به ساختار اجتماعی و طبقاتی و تحولات این ساختار است. 

سعید لیلاز/ نهادینه نشدن احزاب در ایران ریشه اقتصادی و عمیق‌تر از آن ریشه اقلیمی دارد. ضعف احزاب را نمی‌توان معلول فرهنگ بدانیم چرا که فرهنگ به خودی خود اصالتی ندارد و در واقع رفتاری است که در طولانی مدت تکرار شده است. مدت زمان طولانی برای برساخته شدن فرهنگ نیز امری نسبی است. اما ریشه هر رفتاری اقتصادی یا اقلیمی یا هردوی آنها‌ست. عدم وجود فرهنگ تحزب در ایران به اقلیم بیابانی ایران بر می‌گردد. ساختار و اقلیم بیابانی ایرانی‌ها را در واهه‌ها و مراکز کوچک متمرکز و در سطح وسیع جغرافیایی پراکنده کرده است. ایرانی‌ها حتی در زمانی که اسلام را برگزیدند به تشیع و نوع خاصی از این مذهب و با رویکردی انفرادی روی آوردند. مفهوم تقیه هم به همین خاطر نه تنها در مذهب و سیاست بلکه در نشان دادن میزان واقعی ثروت افراد نفوذ پیدا کرده است. در اقلیم‌هایی که مراکز جمعیتی پرشمار وجود ندارد و افراد دایما هم در معرض تغییر و تحول‌های اقتصادی قرار دارند طبیعی است که ساختارهای اجتماعی و سیاسی باثباتی شکل نگیرند. با چنین دیدگاهی در درجه اول نباید برای احزاب و فرهنگ اصالتی قایل شویم. فرهنگ تابعی از تحولات اقتصادی است و احزاب هم نمودی از تحولات و تفاوت‌های اجتماعی هستند. 

در حال حاضر طبقات اقتصادی ایران همپوشانی عمیقی با یکدیگر دارند و تفاوت چندانی میان طبقات مختلف وجود ندارد. کارمندان دولت تفاوت چندانی با کارگران یا معلمان ندارند و کسبه خرده پای شهری ممکن است ازلحاظ اقتصادی مشابه کارمندان باشند. همپوشانی گسترده طبقات اقتصادی شکل‌گیری احزاب سیاسی را که باید بر مبنای همین تفاوت‌های اقتصادی ساخته شوند محدود کرده‌اند. تحزب مفهومی اصیل نیست و احزاب سیاسی در واقع بازتاب و بازتاب‌دهنده یک ساختار اجتماعی هستند. اگر انسجام طبقاتی در ژرفایی مناسب به علت نوع اقلیم و ساختارهای اقتصادی وجود نداشته باشد در روبنا نیز احزاب ژله‌یی خواهیم داشت. علاوه بر آن تغییر سریع جایگاه طبقاتی افراد و خانواده‌ها در ایران نیز عامل دیگری در ضعف شکل‌گیری احزاب است. ایران در مرحله گذار قرار دارد و کشوری استقرارنیافته و در حال توسعه است و به همین خاطر ساختار طبقاتی ما بسیار متنوع و در معرض تغییر و تلاطم است. بنابراین ساختار اجتماعی ایران هم در سطح و هم در عمق مرزبندی دقیقی ندارد. وقتی زیربنای اجتماعی متلاطم باشد نباید انتظار داشته باشیم که در روبنا احزاب پایدار باشند. ورود عنصر نفت در اقتصاد ایران در تلاطم‌های اجتماعی اثرات تعیین‌کننده‌یی بر جای گذاشت. روی کارآمدن سلسله پهلوی و بعد از آن انقلاب اسلامی تا حد زیادی ناشی از تحولات اقتصادی بود که عنصر نفت سرعت این گذار را افزایش داد. گرچه بدون وجود این عنصر نیز کشور ما دچار تغییر و تحول و ساختار بدون مرزبندی می‌شد. کشورهای در حال توسعه ساختار اقتصادی و اجتماعی با ثباتی ندارند و به تبع آن در روبنا نیز ساختار سیاسی پایدار و احزاب مستحکمی نخواهند داشت. تجمیع دو عامل ساختار اقتصادی و اقلیم کشور ایران خود را در هم پوشانی ساختار طبقاتی و ژله‌یی شدن ساختار اجتماعی نشان می‌دهد و منجر به ناپایدار شدن ساختار سیاسی و در نتیجه احزاب می‌شوند. زمانی که مقادیری گسترده از ثروت می‌تواند یک شبه از یک طبقه اجتماعی به طبقه‌یی دیگر منتقل شود طبیعی است که ساختار حزبی هم دوامی نداشته باشد. بین سال‌های ٨٩ تا پایان سال ٩٢ قدرت خرید طبقه کارگر و کارمند، یعنی حدودا نیمی از جمعیت ایران کاهش پیدا کرده است و مقدار وسیعی از ثروت محو شده و ثروت طبقه کارگر و کارمند به صورت رانت به ثروت طبقه‌یی جدید تبدیل شده است. در همین چند سال تقریبا هزار میلیارد دلار ثروت نفتی به اقتصاد ایران تزریق شده است. این ثروت صرف ایجاد یک طبقه جدید شده و در‌‌ همان سال ٩٢، دو میلیارد و ٧٠٠ میلیون دلار خودروی سواری به ایران وارد شده است. سرعت شدید در تحولات اجتماعی که باعث تغییر یک شبه طبقه اقتصادی افراد، از مرفه به ضعیف و بالعکس شده است. در نتیجه افراد عضو احزاب و گروه‌های سیاسی با رسیدن به چنین تحولات اقتصادی دیگر انگیزه‌یی برای ادامه فعالیت حزبی نخواهند داشت. تحولات اقتصادی اعضای احزاب دایمی است و این مساله با مفهوم حزب به عنوان یک تشکل نماینده طبقه اقتصادی و اجتماعی افراد در تعارض است. 

بعد از انقلاب اسلامی طبقه کارگر به طبقه خرده بورژوا تبدیل شد اما در پایان جنگ تضعیف شد. بار‌دیگر بعد از جنگ رفاه نسبی پیدا کرد و دوباره در دولت دوم آقای احمدی‌نژاد به خط فقر سقوط کرد. به همین خاطر طبقه کارگر موقعیت روشن سیاسی ندارد تا بر اساس آن حزبی تشکیل دهد و فعالیت کند. در طبقه متوسط و مرفه هم وضعیت به همین صورت است. جایگاه اقتصادی افراد دایما در حال تغییر است و این تحول مداوم اجازه نمی‌دهد که افراد به جایگاه سیاسی مشخصی برسند و در قالب احزاب فعالیت کنند. چیزی جز تحولات اقتصادی عامل شکل‌گیری احزاب و تحولات حزبی نیست. در پایان جنگ جهانی ایران کشوری بسیار فقیر بود که به یک‌باره در معرض توفان حوادث بین‌المللی قرار گرفت. حزب توده در چنین بستری شکل گرفت اما بعدا با ورود عنصر نفت به اقتصاد و اصلاحات ارضی و تبدیل طبقه کارگر به طبقه صنعتی نیمه مرفه افکار این حزب نیز فرو مرد. بین سال‌های ۵٢ تا ۵٧ و بعد از اینکه در اواخر دهه ۴٠ بر اثر برنامه‌های اقتصادی رژیم پهلوی طبقه‌یی نوظهور با استفاده از درآمدهای نفتی شکل گرفت جنبشی چریکی ضد این رژیم به وجود آمد. دو سازمان چریکی چپ‌گرا در همین فضا شکل گرفتند اما دوامی نداشتند چرا که زیربنای اجتماعی دچار تحول شد اما اگر بازهم شرایطی مشابه به وجود بیاید بعید نیست که طبقات ضعیف رو به عصیان بیاورند. در طبقات متوسط و مرفه نیز عدم پایداری احزاب علتی مشابه دارد. تمام طبقات اجتماعی در حال تلاش برای قدرت گرفتن هستند و کشمکشی دایمی میان طبقات برقرار است. این کشمکش به این معنی است که وقتی طبقه‌یی برای کسب منافعش تلاش می‌کند و به اهداف خود می‌رسد دستخوش تغییر موضع سیاسی می‌شود. بنابراین ساختار حزبی‌اش هم تغییر می‌کند. زیربناهای عینی احزاب متحول است و وقتی ساختار اجتماعی تغییر می‌کند احزاب نیز ناگزیر پایدار نخواهند ماند. احزاب تاسیس یا منحل نمی‌شوند بلکه متولد می‌شوند و می‌میرند. حزب توده بیشتر مدت نیم قرن موجودیتش را منحله بود. این حزب با تمام قوا فعالیت می‌کرد اما در دهه ۶٠ مرد. سازمان مجاهدین خلق نیز به دنیا آمد و مرد. بسیاری از احزاب سنتی ایران در دهه ۶٠ مردند چرا که انقلاب چنان تلاطمی در ساختار اجتماعی ایران ایجاد کرد که بسیاری از احزاب ایرانی بلاموضوع شدند. بنابراین شاهد هستیم که با تحول ساختار اجتماعی احزاب نیز از موضوعیت خارج می‌شوند و چون میزان این تحولات در جامعه درحال توسعه ایران زیاد است احزاب نیز ناپایدار هستند. تا زمانی که ساختار ژله مانند اقتصادی وجود دارد ساختار حزبی نیز متلاطم خواهد بود. طبقه متوسطی که رژیم پهلوی آرزوی ایجادش را داشت و دولت احمدی‌نژاد نتوانست نابودش کند کم کم در حال شکل‌گیری است و خود را در قالب حزب کارگزاران نشان می‌دهد. تکنوکرات‌های طبقه متوسط شهری در ایران بعد از پایداری ساختار اقتصادیشان به ساختار حزبی منسجم رسیده‌اند و از طرف دیگر لبه‌های چپ این طبقه را نیز جبهه مشارکت نمایندگی می‌کند. این دو حزب منحل نمی‌شوند و دایما در حال جوشش‌اند چرا که بنیه‌های عینی آن به ثبات رسیده است.

لیلاز،دبیر کمیته اقتصادی حزب کارگزاران سازندگی

0
ناصری ( 8 اردیبهشت 1394 ) :
سالها مانده تا تحزب در ایران نهادینه شود

نظر شما چیست ؟

نام :
نظر :