X
نام :
نظر


اخبار داغ

مهندس آرش رضایی: نیازمند یک وحدت ملی هستیم چون مملکت دچار خطرها وتهدیداتی است که اگر اقدامی نکنیم آینده را از دست دادیم.

عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران سازندگی استان کرمانشاه : در تعیین صلاحیت ها با مشکلات خاصی روبرو نیستیم.

مصاحبه تحلیلی با سایت راه نو

از سالهای اصلاحات آرش رضایی را همواره به نام شهرداری می شناسم که در راه رسیدن به بلدیه کرمانشاه نا کام مانده است، شهرداری که دموکراسی نیم بند شوراها، همیشه صد راهی برای ورود او به شهرداری بوده است، دموکراسیی که او همیشه به آن پایبند بوده و برای قوام و دوامش تلاش کرده است.

علی رغم تفاوتمان در زاویه دید به سیاست، همواره ذهن منسجم و طبقه بندی شده مهندس رضایی را تحسین کرده ام، او در الگوی فکری خود منسجم، شفاف و پراگما عمل می کند. آرش رضایی هوشمندانه رشته تحصیلی اش، شغلش، حزبش، و… را انتخاب کرده و تمام اینها از او یک فن سالار اصیل ساخته است. او یک کارگزارانی واقعیست که مانند تمام تکنوکرات های تاریخ، کل نگر و مهندسی شده به جهان سیاست می پردازد و به جرات می توان گفت که شاید اگر تکنوکراسی لباسی داشت می بایست آن را به قامت آرش رضایی می بافتند.
آرش رضایی تحولات جهان سیاست را به دوره های ۱۶ ساله تقسیم می کند و در این بین آمدن و رفتن استانداران و حتی خود دولت ها را امر جزیی سیاست به شمار می آورد که در گردش این دوره ها به حساب نمی آیند. برای او تحولات منطقه خاورمیانه، امنیت، تغییرات جهان انرژی، بازار نفت و اقتصاد جهانی اهمیتی بیش تر از زیست سیاسی در کرمانشاه دارد. او یک مهندس و برنامه ریز بلند مدت برای محیطی به کلیت جهان است که سیاست را از دید بالا و با جزییات زیاد و طبقه بندی شده رصد می کند.
در مدت دو ساله اخیر به واسطه چند مصاحبه ای که از او گرفته ام و همچنین حمایت هایی که جوانان اصلاح طلب از کاندیداتوری او در زمان انتخاب ۷۶ امین شهردار کرمانشاه داشتند، ارتباطم با مهندس بیشتر شده است. در بحبوحه انتخاب شهردار و حتی بعد از آنکه شهردار شعبانی انتخاب شد، چندین بار از مهندس در خواست مصاحبه کردم که ایشان با دلیل جلو گیری از تولید سو تفاهم ها مخالفت کرد. بعد از کنار رفتن مهندس رضایی بابادی و انتخاب دکتر رازانی به عنوان استاندار کرمانشاه، بالاخره توانستم ایشان را متقاعد به انجام مصاحبه کنم.
این مصاحبه به دلیل مشکلات فنی در تاسیس سایت راه نو، با دو ماه تاخیر منتشر می شود که با توجه به زمان گذشته شده از تحلیل های مهندس رضایی در این متن و وضعیت های پیش روی اصلاح طلبان در آینده، می توان آن را به نوعی آسیب شناسی اصلاح طلبی از دید فن سالاران تعبیر کرد.


سوال اول را با  یک ذهنیت عمومی در مورد شخصیت شما شروع  می کنم؛ اینکه آرش رضایی همواره در سایه عرصه سیاست حرکت می کند او به نوعی جریان ساز خیلی از سیاست هاست اما هیچگاه مستقیما وارد عمل نمی شود.
در واقع به این شکل نیست که هیچگاه مستقیماً وارد عمل نشوم اما درحد کفایت در خط اول قرار  می گیرم به این مفهوم که صرفاً زمانی که احساس کنم به دلیل شرایط و فشارها و محدویت ها، فعالیت خاصی که انجامش را مفید و ضروری بدانم و روی زمین مانده باشد مستقیماً ورود پیدا  می کنم اما چنانچه امکان واگذاری کار به سایرین باشد، ترجیح  می دهم در لایه دوم، همفکری و همراهی کنم. در همین انتخابات سال ۹۲ زمانی که تشکیل ستاد آقای هاشمی به اینجانب واگذار شد، جهت جلوگیری از تکرار تجربیات قبلی، از طریق دعوت از جریان های موثر اصلاح طلب و با مکانیزم انتخابات، ریاست ستاد را واگذار کردم و از نتیجه نیز راضی هستم چه بسا اگر مستقیماً وارد  می شدم امکان جمع شدن همه دوستان بوجود نمی آمد. اما در سالهای ۷۶ تا ۷۸ که وضعیت کارگزاران بدلیل فشارهای دوستان اصلاح طلب و اصول گرا کمی نامساعد شده بود، در لبه کار و در کنار دوستان قرار گرفته و در همه امور مسقیماً وارد  می شدم.


یکی از عرصه هایی که شما پتانسیل حضور در آن را دارید انتخابات مجلس است اما هیچ وقت در این حوزه فعالیتی نکردید.
در این زمینه هم به دو دلیل حضور پیدا نکردم: اول اینکه احساس کردم به تعداد کرسی های مجلس از طرف جریان فکری من گزینه مناسب وجود دارد و دیگر لزومی به کاندید شدن من نمی باشد. اصولاً در اینگونه موارد وقتی ظرفیت تکمیل است، حتی اگر اقبال بیشتری برای رأی آوری داشته باشم ورود نمی کنم. دلیل دوم این است که احتمال رد صلاحیت من معمولاً بیشتر است و همین امر باعث دلسردی همفکرها و هواداران از کلیت انتخابات  می شود که به نوعی هزینه سازی است لذا به لحاظ جلوگیری از این مسائل و هم چنین جلوگیری از کم شدن شور و اشتیاق مردم در انتخابات معمولاً ورود نمی کنم.


با عدم احراز صلاحیت آقای هاشمی خیلی از سیاسیون مایوس شدند وچند روزی کارها به تاخیرافتاد تا نیروها راضی به ادامه فعالیت شدند درآن موقع نظرشماچه بود؟   فعالیت ها و ارتباطاتتان همچنان حفظ شد؟

اجازه بدهید یک بررسی از اوضاع و احوال آن مقطع داشته باشیم. منطقه خاور میانه در آستانه تحولی جدید است تحلیل سرویس های امنیتی غربی به این نقطه رسیده است که تنها راه مهار کردن یک مسلمان قرارد دادن یک مسلمان دیگر در مقابل آن است .در راستای اجرای این استراتژی ایجاد جنگ های مذهبی در منطقه در دستورکار سرویس های امنیتی غربی قرار گرفت که اوج آن در عراق و سوریه در جریان است و در واقع هدف اصلی این رویه تضعیف ایران بعنوان یک قدرت مستقل در منطقه بوده است که غربی ها  با توان و نیروی خود مسلمانان بتوانند آنان را در جهت منافع غرب مهار و هدایت کنند.. ایران بعنوان هدف اصلی این رویکرد  می بایست با اجرای طرح های مقابله ضمن خنثی سازی این توطئه ها  اثرات آن را منتفی  می کرد راهبری و هدایت و اجرای این استراتژی نیاز به تغییر در شیوه دولت را ضروری  می نمود و ایران  می توانست با یک انتخاب بد تبدیل به قربانی این جریان شود. در این فضا حفظ کلیت نظام و کشور از نظر من ارجحیت داشت بر شخصیت ها و افراد . گزینه هایی که اهمیت این شرایط را درک  می کردند و در سابقه آنها دیده شده بود راه عبور از این چنین بحران هایی را بلد هستند از نظر من در اولویت بودند.
از طرف دیگر عبور از این گذر با اتکا به حداکثر وحدت ملی و تمرکز بر شخصیت هایی که پوشش بیشتری از دسته های سیاسی کشور را شامل می شد یک امتیاز محسوب  می گردید. طبیعتاْ شخصیت های معتدل که طیف های بیشتری  می توانند در پیروزی آن نقش آفرین باشند، مناسب چنین روزهایی هستند. از این رو ضمن اینکه ردّ صلاحیت آقای هاشمی ، رنجش و گلایه هایی برای اینجانب در دل و ذهنم ایجاد کرد اما با توجه به اهمیت موضوع که به آن اشاره شد بدون هیچ معطلی، رایزنی و کسب اطلاعات از تهران و تهیه برنامه برای گزینه بعدی را شروع کردم. چرا که معتقد بودم در این شرایط اصل نظام و کشورم ارجح تر از شخصیت ها و افراد است و کشور باید سربلند از این گذر عبور کند. خوشبختانه مجموعه اصلاح طلبان بین آقای عارف و روحانی روی آقای روحانی به توافق رسیدند، که سوابق ایشان بیشتر از همه گزینه ها منطبق بر آنچه بود که کشور نیاز داشت.خب بدلیل اینکه کلیه اصلاح طلبان بر روی آقای روحانی به نتیجه رسیدند و از تهران اعلام شد که همان ساز و کار قبلی برای آقای روحانی فعالیت کند به همین دلیل مجموعه قبلی، اطراف ستاد آقای روحانی جمع شدند. در چند روز آخر و پس از پیام رهبرمان شور و حال خاصی در جامعه بوجود آمد. نوع پیام ایشان نیز نشان  می داد ما در تشخیص راه به خطا نرفته ایم.


حضورشعبانی به عنوان رئیس ستاد اصلاح طلبان کمی بعید به نظرمی رسید.
آقای شعبانی از سوی حزب اعتدال و توسعه رئیس ستاد آقای روحانی بودند و ستاد ایشان هم به شدت فعال بود.

شما بلافاصله از دکتر روحانی حمایت کردید، انتظار شخص شما از آقای روحانی چه بود و الان بعد از دو سال این انتظار برآورده شده؟
بر اساس تحلیلی که قبلاْ از شرایط آن روز ارائه کردم مطالبه من مدیریت این فضا بود. پرونده هسته ای روی میز بود، روابط اقتصادی با بخش اعظمی از دنیا قطع و آن بخشی که رابطه داشتیم با سو استفاده از این فضا در حال مکیدن شیره های اقتصادمان بود. فساد اقتصادی به بهانه دور زدن تحریم، کشور را دچار مسئله کرده و رتبه ایران در این زمینه در جهان نگران کننده بود و کشور در حال از دست دادن فرصت هایی بود که تعامل با جهان برای کشورها فراهم  می کند. از طرف دیگر در همین شرایط قضایای خاورمیانه در حال اتفاق است که قبلاْ آن را شرح دادم. این موضوعات که فضا را امنیتی  می کند مانع توسعه ای اجتماعی و سیاسی نیز  می شود، پس باید رفع آنها در اولویت قرار گیرد. طبیعتاْ مدیریت این فضا درخواست من از رئیس جمهورم بود در حال حاضر پرونده توافق هسته ای با راهبری رهبری و زبردستی تیم دولت به بهترین نحو ممکن به ایستگاه مناسبی رسیده است. در منطقه نیز تمام کشورهای منطقه و غربی که ایران را در بحران های منطقه از جمله سوریه و عراق جزئی از مشکل  می دانستند الان اذعان دارند که ایران جزئی از راه حل است و بدون نقش کلیدی ایران نمی توانند بحران های منطقه را مدیریت کنند.
این نشان  می دهد که تا حدود زیادی ما از وضعیت گذشته که به غلط و با تبلیغات وسیع رسانه ای در ذهن جهانیان فرو کرده بودند با حضور مقتدر و استفاده از همان رسانه های خودشان به وضعیت جدید رسیده ایم که خودشان اقرار دارند دیگر ما جزء راه حل هستیم و اساساْ توافقی بدون حضور سازنده ایران تضمین اجرایی ندارد.
ایران جدای از تعدد مذاهب، دارای تعدد قومیتی هم هست و دشمنان منطقه ای ما نیز جهت نیل به اهدافشان با استفاده از همین مهم نیز فروگذار نمی کنند. آنچه مهم است این که اکنون نقش سازنده کشورمان در مبارزه با تروریسم و افراط گری در منطقه برای همه روشن شده است و وقایع لبنان، سوریه، عراق، یمن، بحرین و نقش منفی وتخریبی عربستان سعودی در جهت ضدیت با کشورمان و بر هم زدن امنیت منطقه برای همه روشن شده است بطوری که گروه های مخالف نظام نیز به ایشان رجوع  می کنند

با این اوصاف مطالباتی که از روحانی داشته اید برآورده شده است.
•من فکر  می کنم که ما دارای مملکتی هستیم که نمی توانیم تمامی امور را مستقیما حاصل کار و عملکرد مستقیم رئیس جمهور بدانیم و در واقع محصول این است که کلیت جامعه ما به این باور رسیده که امید ظهور کرده است وکلیت نظام به این باور رسیده اند که باید به سمت ایفای نقش جدیدی در خاورمیانه برویم و رئیس جمهور هم به عنوان روان کننده این جریان و به عنوان یکی از پایه های اصلی، خودش به این موضوع شدیدا اعتقاد دارد، من فکر  می کنم که موضوع اصلی ما این است که به دنیا نشان دهیم که با رویکردی جدید به جهان،در عرصه معادلات بین المللی وارد شده ایم


رویکردی را که تحلیل کردید  فکر می کنید حضور طیف خاصی از جامعه در انتخابات باعث پیروزی روحانی شد؟ یعنی افراد به این ضرورت رسیده بودند؟
•همه جور آدم در انتخابات بود. وقتی سال ۸۴ را مرور میکنم    می بینم که تقریبا همه مردم به این نگرانی رسیده و متوجه خطر شده بودند که مملکت نیازمند یک همبستگی است. در ۹۲ ما از روز اول در جلسات گفتیم که چپ و راست، اصلاح طلب و اصولگرا را فراموش کنید ؛ ازاین پس ما نیازمند یک وحدت ملی هستیم چون مملکت دچار خطرها وتهدیداتی است که اگر اقدامی نکنیم آینده را از دست دادیم. یعنی ما اگر سال ۹۲ را به این شکل نمی گذراندیم معلوم نبود که در آینده چه اتفاقاتی روی  می داد، بعضی ها این نگرانی های من را تمسخر  می کردند.
حضور رهبری و این جمله که «اگر نظام را قبول ندارید، بخاطر کشور بیایید” نیز بسیار تاثیرداشت، این گفته نشان  می دهد که خطر و تهدید تا چه حد بر کشور وجود داشت.
یکی از مسائل ما هم همین مورد بود که بیشتر دوستان اصلاح طلب به دنبال دسته بندی های سیاسی بودند، ما می گفتیم کم بگویید ما بردیم آنها باختند. یکسری آدم متمدن در اینجا و برهه ای حساس دور هم جمع شدند و با تلاش، یک حماسه ملی خلق شد. احساس بازندگی به حریف باعث خواهد شد که در آینده آنها هم در مسیر برنامه های دولت دست اندازی ایجاد کنند و نباید فراموش کنیم که رای روحانی تنها مختص نیروهای اصلاح طلب نبود چرا که آدم های معتدل هم رای دادند.
تجربه نشان داده که تاکید بر مسئله امنیت در دوره های مختلف باعث شده که مطالبه سیاسی در کشور از بین برود. از طرفی در این دو سال در سطح ملی و محلی همه چیز موکول شد به بعد از توافق.در این بین با توجه به در پیش بودن انتخابات مجلس حتی تندروها و گروه های  فشار هم از این مسئله آگاه شدند که فردای توافق، روحانی مرد درون مرز ها و سیاست داخلیست، در نتیجه نوک پیکان تحرکات خود را معطوف به امور برون مرزی کردند تا دولت سر گرم این فشارها باشد و مجال پرداخت به سیاست داخلی را نداشته باشد، هر دوره مذاکرات، بحران زایی می کردند، برجام، سوریه، یمن، حادثه منا و… هر کدام به بحران جدیدی برای دولت تبدیل شد. احساس  می کنم که این تاکید بر سیاست خارجی، در حال از بین بردن ثبات داخلی است و حتی اوضاع محلی را نیز تحت شعاع قرار داده است به شکلی که می توان عدم توازن بین دولت و نمایندگان در استان را به خوبی مشاهده کرد. شما فکر نمی کنید که استراتژی دولت در قرار دادن تمام تخم مرغ هایش در سبد سیاست خارجی استراتژی مناسبی نبود؟
ما یک دوره هشت ساله را پشت سر گذاشتیم که جدای از شاخص های اقتصادی و مصائبی که مملکت در این حوزه درگیرش بود یکسری تحولاتی هم در شیوه زندگی عامه ما بوجودآورد. وضع اقتصادی و توسعه کشور به سمتی رفت که فاکتور معیشت تبدیل به اولویت کشور شد و دولت هم به این نتیجه رسید که باید به مسائل اقتصادی مردم توجه کند خرداد ۹۲ درصد بیشتری از جامعه درگیر این موضوع بودند که  می توانند با حضور در انتخابات در آن حوزه تأثیر گذار باشند و جمعیت کمتری درگیر مسائل سیاسی و حوزه اجتماعی بودند.
با توجه به این مهم اگر بخواهیم مسئله توافق را تحلیل کنیم باید گفت که ما ارتباطات بانکی و مالی با هیچ کجای دنیا نداشتیم یعنی در کشوری بودیم که امکان ارتباط با هیچ کجای دنیا را ندارد.
حالا باید در نظر بگیرید این فجایع اقتصادی روی میز فلان مدیر و یا حوزه فرمانداری گذاشته می شود و او با اطلاعاتی که از لایه های پایین کشور دارد باید تعادل بین رویکردها را متناسب با شرایط رعایت کرد به هر ترتیب آنچه که ما بعنوان مطالبه از رئیس جمهور خود  می خواهیم در یک بازه ای متناسب با بزرگی موضوع نتیجه را مطالبه  می کنیم و نباید دردها را برای افکار عمومی بزرگتر کنیم . به دولت حق بدهیم که از یک سو سیستم های انضباطی مالی را جهت جلوگیری از روند افسار گسیخته رشد نرخ تورم را مهار کند و از طرفی تبعات ناشی از آن را در فضای رسانه ای و تبلیغاتی به نوعی جبران کند و فشارهای اقتصادی اش را کم کند الان از نظر بسیاری از مردم طرح بازگشت احمدی نژاد وجود دارد و این ناشی از مسائل اقتصادی است.
مملکتی که حقوق سفیرانش را با کیف و صراف  می فرستد چگونه اشتغال، توسعه و … را ایجاد کند و تا این کاغذ پاره ها حل نشود در واقع امکان برآورده کردن مطالبات انباشته وجود ندارد. البته من فکر  می کنم که حواله کردن خیلی از مسائل به بعد توافق اشتباه است چرا که خیلی از این مشکلات حتی تا مدت ها  بعد از توافق هم حل نمی شود. رفع تحریم ها شرط لازم است ولی کافی نیست. این نقطه شروعی است که در شش یا هفت سال آینده ما یک تصمیم اشتباه ده سال پیش  مان را جبران کنیم. مردم منتظر هستند که سریعاً بعد از توافق مشکلات حل شود در حالیکه اینگونه نیست و نیازمند زمان بیشتر است. مشکلات بزرگ پیش روی دولت آقای روحانی یکی این است که این زمان را چگونه طی کند و چطور مردم را راضی نگه دارد.
ما نباید فراموش کنیم که کشوری که همه جوره با تهدیدات و تحریم های دنیا روبرو بود الان به نقطه ای رسیده است که برای حضورش در منطقه نقش تعریف  می شود. این مهم را ما باید برای مردم باز کنیم که فارغ از اینکه شخصیت فردی آقای روحانی کیست و در چه گروه و حزبی فعالیت دارد این آدم با رهبری خودش در قوه مجریه و پشتیبانی هایی که سایر ارکان نظام از وی کرده اند کشور را مدیریت کرده تا ما را به نقطه امروز رسانده است در اطراف ما، در دنیا، واقعیتی وجود دارد به نام شعله های آتش و جنگ و اولویت اول خاورمیانه مسائل امنیتی است و ما به نسبت، یک جزیره آرامش هستیم در منطقه.


با توجه به اینکه مخالفت ها حتی از طرف مسئولین کمی صریح تر شده است،به نظر شما آینده این تحولات به کجا  می انجامد ؟
با توجه به اینکه عناصر کلیدی نظام با این تحولات همراه اند حقیقت این است که من خیلی امیدوارم . ضمن اینکه با متعادل نگه داشتن فضا در انتخابات پیش رو (مجلس) خیلی از این ناهماهنگی ها رفع  می شوند. یعنی اگر در تبلیغ آنچه این دو سال بدست آوردیم ما اعتدال طلبان درست عمل کنیم و خود ما صفحه هایی را باز نکنیم که قابل دفاع نباشد.


نفوذ شما در کارگزاران استان و تهران به چه شکل است؟
من ارتباط خوبی با شورای مرکزی حزب دارم و علاوه بر آقای کرباسچی، با شاخه های مختلف در ارتباطم اما اعتقاد دارم که تصمیمات بایستی طی فرآیند درست و سیستمی اش پیش برود هیچگاه از این روابط برای پیشبرد خواسته ای استفاده نکرده ام. شخصاً علاقمندم که کارها تشکیلاتی جلو بروند و با وجود ارتباط خوب و نزدیکی که با شورای مرکزی در استان دارم مانند بقیه اعضا عمل  می کنم من مسائل حزب را از طریق آقای نوروزی به عنوان دبیر کرمانشاه پیش  می برم و هیچگاه اجازه نمی دهم عضو جدید حزب احساس کند که یک نفر دیگری هست که بیشتر از او حق دارد. بیشتر تمایل دارم حس مشارکت را به نیروها القا کنم.


سال ۹۲ به نحوی سال پوست اندازی کارگزاران چه در سطح ملی و چه در سطح محلی بود. کارگزاران کرمانشاه دراین دوره هفده نفره شدند و یک جور نا همگنی در آن حس می شود. شورای مرکزی کرمانشاه مجموعه ای از کارگزاران قدیم، مشارکت، دانشجویان تحکیمی و حتی گرایش های  چپ  گرا شکل داده و از طرفی حزب یک جور به کارگزاران قدیم و کارگزاران جدید تفکیک شده، با اوصاف فوق این پوست اندازی را مثبت ارزیابی می کنید؟
بحث این بود که از این مقطع عبور کنیم و در آینده برنامه ریزی انجام شود . خود من در ابتدا یک مقطعی کاملاً در حاشیه بودم و لذا آن انتخاب ها صرفاً بر اساس آنچه که فقط من  می خواستم شکل نگرفت و همه در آن نقش داشتند و اعضای خوبی به شورای مرکزی اضافه شدند. باید ذهنمان را از چپ و یا راست صرف برداریم و یک خط میانه را هم تعریف کنیم که آدم های درون آن ناهمگن نیستند و با هم نقاط مشترک را پیدا و هماهنگ عمل  می کنند. الان کارگزاران از یک هم صدایی خوبی برخوردار شده اند. من به شخصه این افتخار را داشته ام که در ایجاد بخشی از این همصدایی ها نقش داشته باشم.
تفکیک قدیم و جدید خیلی سخت است انتخاب ها یک جور ماتریسی است برخی از آدم های جدید توسط آدم های قدیم آمده اند. بطور کلی چند موضوع هست که باید در نظر گرفته شود اول اینکه شروع فعالیت ما از ۱۷ سال پیش بود و به تبع  می بایست بازسازی صورت  می گرفت. در ترکیب ۱۷ نفره کنونی شاید ۷ نفرشان جدید باشند که سعی شده است از هر قشر و صنفی باشند و اینطور نیست که بگوییم تیم ناهمگنی سوای تیم گذشته شکل گرفته به عبارتی باید گفت ساختار حزب همچنان حفظ شده. بحث بعد عدم تمایل برخی از افراد است که جهت حضور در شورای مرکزی انتخاب شده بودند و همچنین مخالفت دفتر تهران با برخی از گزینه ها  که نهایتاً منجر به ترکیب فعلی شد. ضمن اینکه شورای مرکزی بعد از کنگره رسمیت پیدا  می کند و در واقع شورای فعلی مقدماتی است و احتمالاً افزایش اعضا هم در پیش خواهد بود. به نظر من خیلی زود است برای حزبی که کمتر از یک سال است از عمر شورای مرکزی آن در دوره جدید  می گذرد بررسی کرد و حزب را باید از سال ۹۵ مورد ارزیابی قرار داد.


اما هنوز اصرار دارم که شورا یک مجموعه نا همگن را ساخته که نشانه های  آن در موضع گیری ها  بروز پیدا می کند. بعضا ناهماهنگی های در بین اعضای حزب دیده  می شود که از گذشته مسبوق به سابقه بوده است؛ نمونه اخیر آن را می توان در اختلاف نظر اعضا در خصوص استاندار سابق دید. مثلا موضع آقای نوروزی به عنوان دبیر و سخنگوی حزب با موضع شما و آقای سرمست و حتی آقای باقرآبادی و دیگران یکی نبود.
در بحث آقای رضایی بابادی واقعاً اختلاف نظر در حضور و یا عدم حضور ایشان در حزب وجود داشت . اکثریت موافق حضور ایشان بودند دلیلش این است که بحث تحزب هنوز به شکل فرهنگ جا نیفتاده است و اما من به شخصه مخالف حضور ایشان نبودم.
بیان دیدگاه در باره عملکرد یک استاندار قطعاً خلاف مرام نامه نیست و هر کس  می تواند بنا به عقیده خود اظهار نظر کند اما در مورد خاصی که شما اشاره کردید ما در جلسه کارگزاران در موردش بحث کردیم .مهندس نوروزی گفتند که در مقام سخنگوی حزب کارگزاران در خصوص رضایی بابادی نظر نداده است و صرفاً بحث و اعتقاد شخصی بوده. ایشان معتقد بودند که رسانه ها در عنوان نویسی دچار اشتباه شده اند و عنوان سخنگو و دبیر کارگزاران کرمانشاه را برای ایشان عنوان کرده اند. اما در بحث همراهی با دولت چون دولت هم خودش مشکلاتی با رضایی بابادی داشت و وظیفه ما بود بعنوان کسانی که انتخابات ۹۲ را برده ایم که فضا را آرام کنیم که ماژورها تحقق پیدا کنند.


یکی دیگر از مواضع دوگانه حزب در ماجرای انتخاب شهردار کرمانشاه و کاندیداشدن شما رخ داد. واقعیت این است که برای موضوعی به این اهمیت نه تنها سیگنالی حمایتی از حزب دیده نمی شد که بعضا شنیده می شد که مخالفت هایی در بین اعضا هست.
بحث شهردار شدن من به هیچ وجه برنامه حزب کارگزاران نبود و در واقع ما نخواستیم این اقدام با این وجه تابلو شود و من بر اساس قابلیت شخصی وارد این عرصه شدم نه بعنوان عضو شورای مرکزی حزب کارگزاران و در نتیجه در حزب روی موضوع سکوت سیاسی شد و نهایتاً شهردار در شورای شهر انتخاب شد.


شما چندین بار به عنوان کاندیدای شهرداری مطرح شدید و این بار آخر که تقریبا کاندید اکثر نیروهای سیاسی بودید بخصوص جوانان که اقدامات عملی در این زمینه انجام دادند. اینبار حرف شهرداری شما از ماه ها قبل مطرح شده بود و حتی شنیده  می شد که حمایت های دولتی هم صورت  می گیرد. چه اتفاقی رخ داد؟
مدتی آقای قربانی دودل بودند به رفتن و ماندن چند بار هم طی مدت یک سال و نیم استعفا دادند. در فاصله رفتن من به مسافرت خارج از کشور توافق شده بود که ایشان بروند و اسم من هم مطرح شده بود و من با هشت رأی کاندیدای شورا شدم. این بار سیستم های امنیتی برخلاف قبل برخورد مناسبی با موضوع کردند که باعث دلگرمی من شد و مشکل همیشگی من که با عدم احراز صلاحیت ( و نه رد صلاحیت) روبرو شدم این بار ظاهراً وجود نداشت. در این بین کاندیدای مطرح دیگری نبود. برخی از نیروهای با سابقه و اعضای نظام مهندسی و شهرداری و … بودند، اما هیچکدام تمایل جدی نداشتند تا اینکه طی یک فرآیندی آقای شعبانی مطرح شدند و حدود ده روزی رأی گیری ها    با نسبت هفت هفت به طول انجامید و نهایتاً طی چند جلسه تصمیم گرفته شد و آقای شعبانی شهردار شدند.

دولت هم موضع دوگانه ای داشت؟
من بنا به دو دلیل نه از تشکیلات حزب خواستم که ورود کند و نه از استاندار مطالبه شهردار شدن داشتم. یک زمانی است که شهردار شدن مطالبه یک شخص یا تشکیلات سیاسی است که خب باید بیایند وسط و خودشان را هزینه کنند، اما زمانی هم هست که وظیفه ای به دوش کسی گذاشته  می شود که باید این بخش کار را انجام دهد. من در جلسه شورای مرکزی که بحث شد، گفتم که دو کاندید نزدیک به دولت است و موضع گیری حزب به نفع عضوش و در خلاف کاندیدای همسو با دولت یک خطاست. اینکه دو کاندید حامی دولت و نزدیک به اصلاح طلبی کاندید شدند خودش یک اشتباه بود.


کارگزاران به جهت صبغه تکنوکراسی که دارد و به نحوی برای خود تعریف کرده همواره در امور اجرایی کشور و بخصوص در دولت نفوذ خوبی داشته این نفوذ همواره در استان هم دیده شده در دولت کنونی نفوذ کارگزاران در بدنه دولتی استان چطور است؟
در واقع من نامش را نفوذ ارتباطی و کارشناسی می گذارم که نه تنها با این استاندار و دولت آقای روحانی بلکه با تمامی استانداران در سنوات گذشته نیز وجود داشته است اما اینکه این نفوذ بتواند مسندساز باشد خیر. اعضای کارگزاران در هیچ مسند و رتبه دولتی در استان پست نگرفته اند. نفوذی که ما داریم مربوط به شخصیت ذاتی افراد است نه به این دلیل که کارگزارانی هستیم


اگر اجازه بدهید من هنوز هم نقش دولت یا حداقل بخشی از آن را در ماجرای شهرداری پررنگ فرض کنم چرا که دولت در این مدت مثال انتخاب شهردار، بازی های  دوگانه زیادی انجام داد که به گمان ما یکی از دلایل شکست دولت محلی در دو سال اخیر و کنار گذاشته شدن رضایی بابادی نیز همین نوع از بازی ها بود که مبهم و بی نتیجه اعمال می شدند. شما دوران استانداری رضایی بابادی را چطور ارزیابی می کنید؟
•یکی از ایرادهایی که بر آقای رضایی بابادی وارد بود،گزارش دهی بسیار ضعیف او بود یعنی ۳۰ درصد آنچه را که به نظر من باید ابتدا انجام  می داد را  می توانست به افکار عمومی منتقل کند بخشی از موضوعات مهم و اساسی شهرما در دوره ایشان حل شد، البته نه اینکه اینها تنها عملکرد شخص ایشان باشد. اقدامات مثبتی در زمینه قطار شهری انجام شد . وضعیت مرزها و مناطق ویژه به صوت خاصی پیگیری شد. در واقع دوره آقای رضایی بابادی دوره انتقال از دولت قبل به جدید بود و طبیعتاً زمان زیادی صرف  می شود تا رویه های غلط گذشته و اثرات آن پاک شود. ابزاری که در اختیار استانداران است که  می توانند با آن مانور بدهند منابع مالی و پروژه های عمرانیست که خروجی این کارها افکار عمومی را تحت تأثیر قرار  می دهد. این در حالی است که در دو سال گذشته با انبوه پروژه های نیمه تمام شهری و روستایی در استان روبرو بوده ایم که سیاست انقباضی دولت مانع از تسریع در اجرای آنها بوده است و لذا بسیار مشکل است که در این راستا بیاییم و سهم استاندار را در ناکامی ها مشخص کنیم چرا که عمدتاً خارج از حوزه توان استاندار بوده است اما باید پذیرفت که در برخی حوزه ها  کم وکاستی هایی وجود داشت، خود ما هم گاهی در این کم وکاستی ها  مقصر هستیم و اگر در یک نگاه کلی از سال ۹۲ تاکنون از برخورد ما با یک استاندار غیربومی در حوزه سیاسی داشته باشیم، به خوبی به این نقاط ضعف پی خواهیم برد. نبود انسجام احزاب در بیان و پیگیری خواسته ها و عدم انسجام و وحدت در خود مجموعه جامعه مدنی و احزاب به خصوص در شناسایی مطالبات خیلی ضربه بزرگی به حوزه سیاسی در این دو سال وارد کرد اصلا ما طی فعالیت ایشان چه خواستیم که ایشان انجام نداد، مطالبه احزاب و نیروهای سیاسی به صورت مشخص از رضایی بابادی چه بود؟ فضای عمومی دولت هم فضایی بود که رضایت عمومی همه حفظ شود، فضای ایجاد یک معماری جدید در فضای سیاسی نبود و نمی شد سیاست های یک طیف را علناً اجرا کرد من فکر می کنم از این پس و بعد از انتخابات مجلس  می توان پیگیری امور در حوزه سیاسی و اجتماعی را در دستور کار قرار داد و از دولت درخواست کرد.


با این اوصاف ارزیابی شما و حزب از عملکرد رضایی بابادی مثبت است.
در واقع تمرکز مطالبات در این دوره در سطح دیگری مطرح بود و استانداران با توجه به محدودیت ها در هیچ کجای کشور قدرت مانور زیادی نداشتند این در حالی است که قطار شهری در این فضا تعیین تکلیف شد. مولفه های محور جدید توسعه استان یعنی بازرگانی (شامل مناطق ویژه و آزاد) را به خوبی پیگیری کرد و اقدامات خوبی در حوزه صیانت از منابع آب شد البته همه و همه با لحاظ محدودیت هایی که عرض کردم بود.


خب بگذارید اینطور بپرسم که با توجه به معیارهای مد نظر آرش رضایی، به چه حوزه هایی از عملکرد رضایی بابادی نقد وارد است؟
•دوسال از عمر دولت تدبیر و امید  می گذرد، ما در این مدت  می توانستیم نقشه وسند آینده استان را بنویسیم که در جلسات مختلف عنوان ومطرح شده است. حداقل در حوزه عمرانی خیلی از بخش ها روی غلتک افتاده و در حال انجام است ولی از طرفی محدودیت های مالی از طرفی دیگر توقعات نماینده های استان که هر کدام یک مدعی هستند، باید مورد توجه قرار گیرد که حجم بالایی از این توقعات روی میز استاندار است. شاید روی کاغذ اولویت بندی پروژه های عمرانی نیمه کاره راحت باشد اما در عمل هر یک از این پروژه ها یک مدعی دارند که کم توجهی به هریک از آنها مسائل اجتماعی را در پی خواهد داشت و مسائل امنیتی را هم به اینها اضافه کنید (کرمانشاه را می توان آزمایشگاهی از انواع فتنه های امنیتی برای دشمن عنوان کرد).


مثلا یکی از انتقادات به انتخاب معاون سیاسی امنیتی استانداری بود که با فشار دولت تصمیم بر رفتنش می شود و بعدا اصرار بیش از حد رضایی بابادی و تلاش بخشی از مجموعه استانداری در حفظ معاونت سیاسی خود یکی از عوامل اصلی حذف بابادی عنوان شد.
•ما موضوعاتی از این دست در دوره های قبل هم داشته ایم، بحث من این است در زمانی که ما نیاز به حمایت دولت داریم ، این حمایت صورت نمی گیرد. ما موضوعات از این بزرگتر را در دوره های قبلی آنقدر بزرگ نکردیم و حال در زمانی که باید در کلیت یک روندی را تایید و حمایت کنیم و در بلند مدت از ثمراتش استفاده کنیم دست از حمایت می کشیم و  می پردازیم به حواشی کم اهمیتی مانند این موضوعات سازمانی. ذکر این نکته هم لازم است که اول باید ببینیم قرار است از تغییری که در سال ۹۲ ایجاد کردیم می خواهیم چند ساله بهره برداری کنیم، اگر مقرر شد که ۴ ساله نتیجه گیری کنیم ، بله درست است این نگرانی ها هم پیش می آید در حالی که من فکر  می کنم باید وقایع را از الان در یک بازه ۱۶ ساله ببندیم . یکی از دلایلی که بعد از خاتمی، احمدی نژاد را داشتیم این بود که خاتمی را در یک بازه چهار ساله دیدیم، حتی در یک بازه هشت ساله هم ندیدیم، اگر اصلاحات را ۱۶ ساله می دیدیم ترکیب دو دولت سازندگی و اصلاحات می شد نتایج مثبت اقتصادی و سیاسی و توسعه ای که به آنها رسیدیم. اگر بازه را بلند ببینیم این وقایعی که شما نام می برید نمونه های  درشتی نیستند. ولی اگر زمان ها را به دوره های  چهار ساله تقسیم کنیم این بحث تعویض معاونت سیاسی خودش تبدیل می شود به یک اوج. مقیاس برای من متفاوت است. چهارساله اول باید تلاش کنیم که تلاطم ها بخوابد این بحرانی که از سر مملکت گذشت باید جبران شود. از طرفی همین الگو را ببرید در سطح بالاتر ببینید دولت چطور عمل کرده. مثلا استاندار عوض کردن دولت به چه صورتی بوده؟


اما خب مهندس باید بپذیریم که همین وقایع کوچک تبدیل می شود به واقعه بزرگی که عنوانش می شود سومین استاندار برکنار شده دولت روحانی
•من حتی تغییر استاندار را واقعه بزرگ محسوب نمی کنم.


تفرقه بین نیروهای سیاسی استان چطور؟ چیزی که تقریبا می شود گفت این تفرقه بی سابقه بوده
•من هیچ وقت نیروهای سیاسی استان را متحد ندیدم. این اتفاق جدیدی نبود. ما کی متحد بودیم که این بار عدم اتحادمان را به عملکرد استاندار نسبت دهیم.


اما سال ۹۲ می توانست استارت ماجرا باشد
•نه. همان سال ۹۲ هم متحد نبودیم. من نمی خواهم وارد جزئیات بشوم ولی باور کنید اگر آن ساختار و روش برای ستاد آقای هاشمی برنامه ریزی نمی شد بزرگترین اختلافات را در سال ۹۲ داشتیم. ما همیشه همینطور بودیم. اگر برگردیم به دوره های  قبل هم باز وضع همین بوده. نه فقط در میان اصلاح طلبان که در بین اصولگرا ها هم همین است ما در کرمانشاه کمی در کار تیمی ضعیف هستیم و این ربطی به دولت نداشت.


تفرقه به عنوان مسئله ی اجتماعی در نظر گرفته می شود، یعنی در ارتباط بین افراد است که موضوعی به نام تفرقه بوجود می آید به تعبیری دیگر تفرقه الگوی رفتاری اشخاص و معضلی ذاتی نیست. حالا در اینجا چون هدف سیاست سهم خواهی از قدرت است تحقق یا عدم تحقق آن است که تفرقه تولید می کند و در ایران چون همیشه محل قدرت و سیاست دولت است ، باید بپذیریم که به نحوی دولت دست برتر را در تولید این تفرقه داشته
من اینطور فکر نمی کنم، دولت زمانی  می تواند در میان نیروها تفرقه ایجاد کند که آنها طرح جامع و راهبردی که مورد قبول همه گروه ها باشد را جهت تحقق اهدافشان طراحی نکرده باشند و طبیعتاً نماینده دولت و یا حتی گروه های رقیب با استفاده از این سردرگمی آنها را اداره  می کنند. در این حالت بی انصافی است که طرف مقابل را مسئول بدانیم. این نه به رضایی بابادی ربط داشت نه به رازانی، مگر زمان ترک نژاد که این همه در مورد دوره ایشان به نیکی یاد  می کنیم نیروها یکی بودند؟


نه، درست می گویید ربطی به استاندار ندارد. موضوع بسته شدن بازی سیاسی توسط دولت در این دو سال بود. در بازی سیاسی باید همه شرکت داشته باشند و دولت این امکان را از فضای سیاسی گرفت.
•کمی به سئوالتان فکر کنید. اگر منظورتان از مشارکت گرفتن سمت یا پست سیاسی نباشد باید بگویم عملاً این مهم زمانی تحقق  می یابد و تمام گروهها از آن راضی هستند که دارای هدف مشترک باشند . واقعاً امکان این حالت در فضای سیاسی ما هست؟


ببینید حالا شاید من اسم خوبی نگذاشتم روی موضوع، به معنی سهم خواهی نه، بلکه به معنی مشارکت دادن نیروهای سیاسی در عرصه قدرت.
•بگذارید راحت صحبت کنیم، تعبیر بخش عظیمی از سیاسیون از مطالبات و مشارکت ها  تصدی سمت ها  جهت اجرای اهداف اصلاح طلبان بود همه شایسته بودند.


نه فقط پست نبود. مثلا من نمی توانم بپذیرم نیرویی مثل ابراهیم فتاحی دنبال پست باشد. مسئله این بود مجرای قدرت بسته شد. دولت گلو گاه های  ارتباط نیروهای سیاسی را بست. تمام مشاوره ها     و مشارکت سیاسی از مجرایی باید می گذشت که دولت می خواست. تصمیم سازی نیروهای سیاسی محدود شد. معاونان  استاندار که به قول خود رضایی بابادی هر کدام یک استاندار بودند هیچ سهمی در انتصاب حتی یک فرماندار و بخشدار نداشتند تا آنجایی که مدیرکل های  برخی از معاونت های  استاندار با انتخاب خود معاون مربوطه نبود، حالا در نظر بگیرید در این وضعی که یک معاون با آن وزن اجرایی و سیاسی اینطور مشارکتش در قدرت مسکوت می شود، نیروهای سیاسی اصلاح طلب چقدر توان مشارکت در تصمیم گیری جهت تصدی پست هایی مثل فرماندار ی ها و بخشداری ها، داشتند.
منظور من تأیید آن وضعیت نیست منظور من این است که اگر استانداری این فضا را هم ایجاد کند ما جهت استفاده از آن استراتژی خاصی نداریم. قصد من جا انداختن این مطلب است.در واقع قصد من جلب کردن توجه شما به این مطلب است که ایراد بیشتر در اینور قضیه است.


من فکر می کنم تا زمانی که فضای کار سیاسی فراهم نباشد تا زمانی که دولت این فضا را تولید نکند طبیعی است که نیروهای سیاسی منفعلانه برخورد کنند. بگذارید اینطور بگویم که آرش رضایی که امروز دارد اینطوری صحبت می کند و موضوعات کلان را مد نظر قرار می دهد به نحوی تمنای مشارکت سیاسی اش تامین شده. اما همه نیروهای سیاسی اینطور نیستند. دولت جهت تامین فضای حمایتی اول باید وضعیت مشارکت را تامین کند و گرنه همچنان به جای مباحث کلان بحث همچنان بر سر موضوع انتصاب بخشداریست.
•با لحاظ شرایط فعلی کدام درست است؟ بخشداری یا معادلات کلان کشور؟

ببینید ما الان در موقعیت ارزش گذاری نیستیم داریم شرایط را تحلیل  می کنیم. دیروز در انتخابات۹۲ ، ما بابت همین مسئله کلان کشور آمدیم و حمایت کردیم اما وقتی بعد از دوسال بخاطر موضوع کلان امنیت و حفظ کشور و سیاست خارجی نتوانستیم مجوز انجمن اسلامی دانشگاه را درست کنیم فردا نمی توانیم دوباره به دانشجو بگوییم پای صندوق حاضر شود. در ادامه این مسیر در نهایت ماجرای تحریم های ۸۴ تکرار  می شود.
در نتیجه تحریم های ۸۴ همان متقاضیان ایجاد انجمن اسلامی بیشترین زیان را دیدند. باید به این نتیجه رسیده باشیم که مطالباتمان باید متناسب با ظرفیت ها و فرصت های کشور به گونه ای مطرح شود که باعث مسدود شدن کل راه نگردد. این یک معضل است که من و شما به جای بسط آن باید آن را مدیریت کنیم. مطالبه تحریم ها و بعد از بین رفتن هر آنچه تاکنون نیز به دست آمده است این همان سیکل معیوبی است که کشور و فضای سیاسی آن را عذاب داده است.


مهندس!           با رخ   دادن ۸۴ دوباره  همه ضرر  می کنند، اولویتی در ضرر کردن نیست.
•پس کی باید به این نتیجه برسیم که این نوع پیگیری مطالبات اشتباه است؟ چه وقت باید متوجه شویم مطالبات کلانی وجود دارند که نیازمند برنامه ریزی هستند و باید به دنبال آنها باشیم؟ و کی باید به این نتیجه برسیم که نباید این سیکل معیوب را که بارها در تاریخ کشور ما اتفاق افتاده ادامه دهیم . همه ناشی از این است که افق دیدمان کوتاه تنظیم شده است و مسائل بسیار ریز و سطح پایین  می شود همه آنچه که برایش رأی دادیم و اگر نشد دور بعد تحریم  می کنیم و رقیب هم این را فهمیده و بر این اساس ما را در راستای منافعش مدیریت  می کند.


این وضعیت یک شرایط دوطرفه است. یک طرف ماجرا حمایت های جامعه مدنی و بحث پیگیری درست مطالبات یه آن شکلی است که شما توضیح دادید، اما از آن طرف نمی توان پذیرفت که دولت یک جواد ظریفی دارد که در بالا مطالبات کلان را پیگیری  می کند و در آن بخش از سیاست های دولت که مربوط به کرمانشاه  می شود رضایی بابادی باشد با آن مقیاسی که شرح دادیم و خب حالا بخاطر حمایت از ظریفش از مطالبات رضایی بابادیش بگذریم
•ببین اشتباه نکن، دولت چون اولویتش سیاست خارجی است ظریف بیشتر در معرض است وگرنه باقی وزارت خانه ها و کابینه دارند خوب عمل می کنند. مثلا چون خوراکی برای وزارت نفت نیست شما نمی توانی عملکرد را ببینی. وزارت نفت است و چند تا نفتکش که روی خلیج فارس منتظر دیپلماسی نفتی هستند که مشتری نفت ایران بعد از تحریم را پیدا کنند.
ما اگر  برای سیاسیون این بازه زمانی تحول را جا نیندازیم، باید مثل آرژانتین دور استیصال بزنیم و هیچ تحولی را نبینیم. روحانی نمی تواند در چهار سال هم فضای سیاسی را معقول کند و سیاست خارجی را درست کند، اقتصاد را سامان بدهد و… مردم آمدند پای صندوق، رای دادند حالا باید بپذیریم که اگر توانستیم ۱۶ سال تلاش کنیم و سختی بکشیم،  می توانیم رنگ تحول را ببینیم درغیراینصورت وضعیت سال ۸۴ تکرار  می شود. ما هیچ وقت اجازه گذار از این دوره را به مسئولین نمی دهیم. فردای روز انتخاب تمام مطالباتمان روی میز دولت است. مگر چه روندی درست شده؟ کدام وضعیت متفاوتی بعد از انتخابات ۹۲ پیش آمده که انتظار داریم بلافاصله روحانی به تمام مطالبات پاسخگو باشد؟ دولت روحانی بتواند زیر ساخت های اقتصادی کشور را سامان دهد کلی کار کرده است که اتفاقاً درست کردن آنها هم در بعضی از سطوح جامعه نارضایتی تولید  می کند. همین کنترل نقدینگی تأثیر منفی در مشارکت دارد. ما باید تمام تلاشمان این باشد که به مردم بگوییم که بازه زمانی مطالباتتان را تنظیم کنند.
بله اگر آقای روحانی نتوانست انجمن اسلامی را راه بیاندازد باید عوضش کنیم تحریمش کنیم ، خب شخص دیگری که  می آید  می تواند این کار را انجام دهد؟ نتیجه آن تحریم چیست؟ ماباید بجای تأیید این سیکل باطل به فکر درمان آن باشیم.

مهندس بحث سر وعده های رییس جمهور است. وقتی مردم  می بینند که دولت شعار تحول در سیاست داخلی را در روز اول می داد و الان بعد از دو سال تحول را لمس نمی کنند، شرایط به گونه ای دیگر رقم  می خورد. ما می دانیم این پیگیری ها  انجام شده اما مردم نزدیک بین هستند و کار به جایی  می کشد که روحانی در همان چهار سال متوقف  می شود و کار به ۸ سال و ۱۶ سال نمی رسد دیگر.
•وظیفه ماست که این برای مردم مسائل را توضیح دهیم این در حالی است که خود ما آتش بیار معرکه  می شویم. فردای انتخابات من بسیاری از نیروها را جمع کردم گفتم که کار تمام ن

نظر شما چیست ؟

نام :
نظر :